دنیای رنگارنگ
زمونه
ببخشيد دوستان يه كم بي ادبيه ولي خوب
واقعيته
زمانی نه چندان
دور می گفتن ، مرد واقعی کسی است که در خانه را با باسن مبارک باز کند ، این مسئله
چند دلیل داشت . اول هر دو دست مرد پر از خرید بود و گیر ، دوم در خانه به خاطر
خیلی از مسائل هیچ وقت بسته نبود بلکه همیشه نیمه باز بود ، سوم شلوار مرد از نوع
پارچه ای بود که با یه کمربند چرمی محکم به کمر بسته شده بود و چهارم و از همه
مهمتر باسن بود که به علت کار کردن چنان محکم بود که به جای در می
توانست دیوار خراب کند و در آخر برای مرد زشت بود خانوم بیاد دم در .
اما امروز دیگر
مردی نمی بینیم که با باسن در باز کند چرا ؟
اول دستان مرد
همیشه خالی است و می تواند با کلید در باز کند البته اگه طبق معمول کلید
فراموش نکرده باشد ، دوم به خاطر باز خیلی از مسائل در خانه همیشه قفل است و باسن
که هیچ با دینامیت هم نمی شود در ضد انفجار باز کرد ، سوم شلوار مرد از نوع پارچه
ای و کمربند دار نیست یه جین بدون فاق و کمر که ممکن است با اولین ضربه از پای طرف
بیافتد ، پس به خاطر حفظ شئونات و آبرو بی خیال و چهارم ، باسنی که صبح تا شب روی
مبل پهن شده باشد و در حال نگاه کردن به تی وی فکر نکنم بتواند در
قوطی ماست باز کند چه برسد به در خانه و در آخر برای مرد هیچ مسئله ای ندارد که
خانوم بیاد دم در چون خانم اصلا خانه نیست بیچاره رفته بچه را از مهد بیاورد و بعد
هم برود درصف برای خرید منزل
دوستان پست پديده تاچر رو من قبلا موقت ثبت كرده بودم الان گذاشتم روي وبم اگه ميخواين نظر بدين براي اون نظر بدين ممنون راهروی بیمارستان – بخش داخلی مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده،
نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلو "اتاق
عمل" چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با
لباس سبز رنگ از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او
می رود مرد با چهره ای آشفته به اونگاه می کند ... دکتر: واقعا متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو
کردیم تا همسرتون رو نجات بدهیم اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای
همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم ...
باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جا به جاش
کنی، با هاش صحبت کنی .... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده... با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل
می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود. با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و
دستش را روی شانه مرد می گذارد و می گوید: هه هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مرد.
| Design: ♀ali-hadis♂ |


